تبليغات X

یه وقتایی فکر میکردم اگه امام زمان را ببینم چی بهشون میگم؟ رفیقم می گفت: وقتی به رئیس آموزش و پرورش برسی صحبت و رفتارت عوض میشه. حالا فکر کن پیش رهبر باشی. واقعا چی میگی به رهبر؟ تصور کن! اصلا جرئت جلو رفتن داری؟

اگه از همون عقب سلام بدم هنر کردم! چه برسه برم جلو و صحبت کنم. حالا اگه بفهمیم امام زمان مثلا ساعت 18 تشریف میارن حرم امام زاده عبدالله و آمنه خاتون، چه کار میکنیم؟ چند ساعت زودتر میرم حرم؟ اصلا جرئت حرم رفتن دارم؟ بچه تر، که بودم یادمه لحظه سال تحویل قلبم با تالاپ تولوپ بیشتری میزد. حالا اصلا ساعت 18 که آقا بیاد قلبم کار می کنه؟

ساعت 17:59 است. احساس میکنم قلبم داره از دهنم میزنه بیرون. تمام وجودم شده نبض! با هر تپش قلبم تمام بدنم تکون می خوره. 45 ثانیه مونده. چه کار کنم؟ اصلا آقا که بیاد میدوم سمتش و می افتم به پاش. کلی گریه می کنم، از روزگار شکایت می کنم، از اینکه خیلی تنهام… نه بابا خجالت بکش! اصلا بادیگارداشون می ذارن جلو برم؟

اصلا من کجا و آقا کجا؟ میگم بهتره برم تو اتاق خادما تا آقا منو نبینه. خیلی اهل ثوابم که چشم دیدن منو داشته باشه؟ ای داد بیداد! داره جونم بالا میاد، چرا ساعت 18 نمیشه؟ انگار 2-3 سال طول کشید این یک دقیقه.

3… 2… آقا… خشک شدم! فقط چشمم کار میکرد. اومد داخل. مستقیم داره میاد سمت من. مثل توی فیلما صحنه آهسته شده بود، همه جا نور بود. هم زبونم بند اومده بود هم نفسم. آرام آمد و دستی کشید به سینه ام و رفت…

از بلندی صدای نفس نفس زدنم از خواب پریدم. تا چند ثانیه بلند بلند و با خِر خِر، نفس نفس میزدم. چشمم به داداشم افتاد، اونطرف اتاق خوابیده بود. وای…

برگرفته از خواب دوستم با کمی تغییر